جمعه 10 خرداد ماه سال 1387
قصه!
قصه از کجا شروع شد؟
از جایی که مرد رویاهایِ زنِ قصه٬ تصمیم گرفت که کمی به خود فکر بکند. زن قصه٬ چیزهای بسیاری را تحمل کرده بود. رنجها و مشقتهای بسیار؛ اپیلاسیون؛ برداشتن ابرو؛ سوختن زیر آفتاب ساحلی و حتی شکستن ناخن انگشت سومش در یک سانحه. اما نمی توانست چنین حرکتی را برتابد٬ حتی اگر از مرد رویاهایش سر بزند. پس به این رنج و مشقت بی پایان٬ نه گفت؛ از اعماق وجود٬ ناگهان خود را خوشبخت یافت. مرد هم همین طور.
مرداد 1387