دوشنبه 26 آذر ماه سال 1386
۳۷ درجه سانتیگراد

به احساسم دست نزن

۵۹/۷۵گرم رگ و پی 37 درجه سانتیگرادی

قلبم رو گاز نگیر

با سیخ دوشاخه چشمهام رو از کاسه در نیار

بوسه آتشین برام کادوپیچ نکن

۵۹/۷۵گرم رگ و پی 37 درجه سانتیگرادی

اونجوری که اون گوشه نشستی و به من زل زدی

دلم می خواد که خودم رو از پنجره پرت کنم پایین

قبل از اونکه به پات بیافنم دو دستی روح ام رو به تو تقدیم کنم

بی هیچ شرط و شروطی

۵۹/۷۵گرم رگ و پی 37 درجه سانتیگرادی

می یام می شینم پیشت

سیگار که نمی شه بهت تعارف کنم

پس به یه قهوه دعوت ات می کنم

مطمئن ام که برنده بازی منم

چون به خیالم می تونم نذارم فکرام رو بخونی

به من لبخند می زنی

به خودم می گم که کور خوندی،

دست ات رو خوندم پیش پیش

از سر میز که پاشیم قبل از اونکه بفهمی چی شد،

پول میز رو حساب کردی انعام هم فراموش نکردی.

بعد از امشب هم دیگه من رو هیچ وقت نمی بینی

۵۹/۷۵گرم رگ و پی 37 درجه سانتیگرادی

با خودم فکر می کنم که می تونم رو کرم پودر صورت ات اسکی برم

دماغ سربالات اصلاً جذب ام نکرده

دو سوم بدن ات رو پشت میز قایم کردی

که اصلاً فراموشش می کنم

چون که بعد از امشب شاید دیگه ندیدمت

۵۹/۷۵گرم رگ و پی 37 درجه سانتیگرادی

به جای اینکه از ارسطو شروع کنم

مستقیم می رم سر اصل مطلب؛ فروید

از تفسیر خواب دوتا بادکنک سفید حرف می زنیم و علاقه به دختر یکی از اقوام

به کهن الگوی الکتر که می رسیم

گلایه ها از گرمی هوا شروع می شه

پول میز رو من حساب می کنم که اشکال نداره

می ذارم به حساب ات

بالاخره که همدیگه رو دوباره می بینیم

۵۹/۷۵گرم رگ و پی 37 درجه سانتیگرادی

خیلی نزدیک من راه می ری

می گی که هوا سرده

دستم رو که می گیری

با خودم فکر می کنم که ای کاش زودتر شناخته بودمت

با خودم فکر می کنم

اگر فردا نبینمت چی مشه

۵۹/۷۵گرم رگ و پی 37 درجه سانتیگرادی

شماره تلفن ات رو که می گیرم

مطمئن می شم که تا قبل از طلوع آفتاب سه بار به تو ابراز عشق می کنم

اما یکی داره پشت سر ام می یاد

که مدام می گه

تو هیچ وقت عوض نمی شی

نهایت اش اینه که هفته دیگه

که قال ات گذاشت و رفت می گی

60 و خورده ای -یه کم بیشتر یا یه کم کمتر -گرم رگ و پی 37 درجه سانتیگرادی.

توضیح : به توصیه دوستی عزیز تغییراتی در متن داده ام که از نظرتان می گذرد.

 

 

 

 

شنبه 24 آذر ماه سال 1386
آرزو

آرزو دارم حتی به اندازه یک پاراگراف بی وحشت و اضطراب از غلط های املایی و اشکالهای دستوری و بی ملاحظه هیچ سبک نوشتاری تنها آنچه که در درونم به شکل وحشتناکی گلویم را فشار می دهد بیان کنم.

ای کاش تا ابد می نوشتم بی آنکه بخواهم نویسنده شوم

سه شنبه 6 آذر ماه سال 1386
حوض و ...

علی هم رفته...

حوض اش مانده و من؛

گربه سیاه همسایه از چه خرسندی؟

که من خود بی تاب تر ام از تو

به مرگ سرخ بعد از این آبی تنهایی!

شنبه 3 آذر ماه سال 1386
نام

سروناز من، پری روی من، گل اندام، آهو چشم، رویای شبهای پر ستاره من، سیمین رخ من، سپیده شبهای تار من، آرزوی ازلی من، گل مریم باغ زندگی من، الهه عشق من، ستاره صبح من، شبنم زلال من.

 

هر چه تا به حال گفتم فراموش کن.

 

نام حقیقی تو را در رختخواب کشف خواهم کرد.

Free counter and web stats